شرف الدين على يزدى

1079

ظفرنامه ( فارسى )

شاهرخ ، و از نويينان امير سليمان شاه و امير جهانشاه و ديگر امرا قشلاق به جانب كنعان كنند و تمام چهارپايان لشكريان در حمايت مواكب ايشان به علفخوار روان شوند و برحسب فرموده به نفاذ پيوسته ، و در اين ايام نقبچيان به سعى تمام در كار بودند و سنگ‌هاى عظيم را به آتش مىتافتند و سركه بر آن مىريختند و به ميتين شكسته بيرون مىآوردند و باره و برج‌ها را بر سر چوب مىگرفتند ، و پيش از همه نقب برج طارمه كه بلندترين برج‌ها بود و سر كار آلتون بخشى تمام عمل شد ، و فرمان صادر شد كه آتش در آن زنند . و چون شعلهء قهر در آن نقب زبانه زدن گرفت ، برجى به آن بلندى و استحكام تمام فروافتاد و راهى گشاده در حصار پديد آمد . بهادران لشكر منصور سپرها در سر كشيده ، به تعجيل دويدند كه از آن رخنه به قلعه درآيند . ناگاه پاره‌اى ديگر از ديوار بيفتاد و گردى عظيم برخاست و از مردم خراسان و سيستان و ديگر مواضع قريب هفتاد هشتاد كس در زير آن بماندند و دلاوران سپاه كه روى جلادت به قلعه نهاده بودند ، بازايستادند و حصاريان فرصت يافته ، آن رخنه را باز محكم ساختند ، و ليكن خوفى عظيم و هراسى تمام به خاطر ايشان راه يافت و در قلق و اضطراب افتادند و از بيم جسارتى كه در اظهار مخالفت نموده بودند ، يارا نداشتند كه بيرون آيند . باز حكم قضا مضا از حضرت اعلى به صدور پيوست و ديگر نقب‌ها را آتش زدند ، يك طرف از حصار به يك بار بيفتاد و يزدار كوتوال و كلانتران قلعه از سر ضرورت دروازه باز كردند 298 و به پاى اضطرار بيرون آمده ، مفاتيح ذخاير و خزاين بسپردند و ديگر اطراف حصار كه بر چوب‌ها گرفته بودند همچنان بماند و يرليغ لازم الاتّباع نفاذ يافت و يزدار را كه مقدم اهل قلعه « 1 » بود ، به ياساق رسانيدند . [ مصراع ] « كه ايلى پس از جنگ نايد به كار » و اموال و اسباب فراوان و نفايس و تنسوقات بىپايان - كه از قرن‌ها باز « 2 » ، در آنجا

--> ( 1 ) . م : - « و كلانتران قلعه از سر ضرورت . . . و يزدار را كه مقدم اهل قلعه » . ( 2 ) . ع : - باز .